تبليغاتX
نان و نمک

.....

پرستو را با گرما عهدی است که هر بهار تازه می شود

وطن پرستو بهار است و اگر بهار مهاجر است

 

از پرستو مخواه که بماند


 

نوشته شده توسط صبا در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 15:58 موضوع | لینک ثابت


ارزش

 

این روزها که فکرم از دغدغه های دروغ شنیدن و اذیتهای دیگران و نامردی خیلی از دوست نماها دور شده و زندگی روال آروم اما رو به جلوی خودش رو داره مثل بارون بهاری شاد و سرزنده دارم به برنامه های آینده فکر می کنم نه به گذشته هایی که در کنار همه خوبیهاش به دلیل سادگی اعتماد من به خیلی ها از دست رفت.

دارم فکر می کنم داشتن به هر قیمتی ارزش داره یا نه و این قیمت رو کی تعیین میکنه من/تو و یا.....

داشتن همسری که حق ما نیست و یا لیاقتش رو ندارم فقط دوست داریم که داشته باشیمش چون دیگران معتقدن داشتنش خوشبختی!!!!!!!

داشتن کاری که در حد توان ما نیست ولی به هرقیمت حتی فروختن ارزش دوستی هامون و فروش رفیق روزهای سختمون و یا حتی فروش شرف و انسانیتمون می خوایمش غافل از اینکه بالارفتن از پله های ترقی پرصدا است اما زمین خوردن از اون پرصداتره و چقدر بده وقتی می خوریم زمین  به جای همدری دلم خنک شد رو بشنویم!!!!!!!

داشتن اعتباری که حق مانیست چقدر ارزش داره آیا به اندازه زیر پا لگد کردن حرمت /آبرو و عمر یه نفر با ارزشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داشتن خونه/ماشین وپولی که حق مانیست اما تونستیم با زرنگی از گلوی کس دیگه بیرون بکشیم و به حق خودمون معرفیش کنیم چقدر با ارزشه؟؟؟؟؟؟؟

داشتن همه آنچه دیگران ندارند  و ما آرزوی داشتنش رو به هرقیمتی داریم چقدر قیمت داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و.......................

و.........................

و...........................

الان که به تمام روزها /ماهها و سالهای عمرم نگاه می کنم معتقدم داشتن هیچکدوم از این ها با قیمتهایی که گفتم ارزش نداره.

اما برام ارزشمنده وقتی تلاشهای دوست نمایی رو می بینم که برای حفظ موقعیتش بعد سالها بر می گرده تا به قول خودش حلالیت بخواد و اما به نظر من خبری هرچند کوچک برای پست جدیدش به دست بیاره.

برام ارزش داره تلفنهای این روزها رو که خیلی ها یادشون اومده منم هستم برای همدردی/برای راهنمایی/برای کمک....

برام ارزش داره وقتی یکی از خبرنگارای سالهای دورم از قم/از تبریز / از کانادا /از انگلیس و...... بهم زنگ میزنن و به دیدنم میان و براشون مهم نیست من دیگه اون سمتهای کذایی رو ندارم چراکه به گفته خودشون همراهی و کمک من تو اون روزها براشون ارزش داره و اگرنه الان که اونها محتاج سمت و پست من نیستند...

برام ارزش داره وقتی تو گیر و داره تحویل وسایلم تو فرودگاه در حالی که بارم خیلی سنگینه یه دوست چمدونم  رو می گیره می گه بابت روزهای سختی که دستمو گرفتی امروز ازت ممنونم و فراموشت نکردم...

برام ارزش داره وقتی تو لحظه های افطار برام از یه دوست اس ام اس میاد که تو حرم دعاگوتونم .

برام ارزش داره وقتی به یه نفر گفتم یا علی تا ته تهش وایستادم حتی به قیمت شنیدن تهمتها و حرفها ِاما اونقدر مرد نبود که با یا علی کار تموم بشه/اما من شرمنده خودم نیستم.

برام همه دوستام ارزشمندن/ و دعا میکنم همه اونهایی که انسانیت/شرافت/دین و مردیشون رو برای همه داشته های دنیایی به حراج گزاشتن روزی به دنبال حلالیت/معذرت و.....نباشن/چراکه  بخشش این دنیایی وقتی به پل صراط واگذار شدیم جایی نداره......

 


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه هشتم مهر 1388 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت


اگر............

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است


که فرشتگان برایم دعا می کنند و ستارگان شب را برایم  روشن می سازند...


یادم باشد که قاصدکی در راه است...ژ

که فردا منتظرم می ماند!


یادم باشد که من راه رفتن می دانم و دویدن و جاده ها قدم هایم را شماره خواهند کرد...


اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من این جاست، همین نزدیکی...


و من تنها نیستم!

 


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه دهم تیر 1388 ساعت 13:51 موضوع | لینک ثابت


روزمرگی

داره دیر میشه..............

 


 

نوشته شده توسط صبا در شنبه دهم اسفند 1387 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت


معاد ...

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

 باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري

پ.ن:ازت متشکرم که بهم یاد دادی آدمها ظاهر وباطنشون باهم فرق میکنه،متشکرم که یاد دادی قولها و عشقها حقیقی نیست،متشکرم که یادآوری کردی آدمهایی مثل تو بازیگران توانایی در دروغگویی هستن ومتشکرم که خیلی زود فراموشم کردی تا بتونم روی پای خودم بیاستم وایمان بیارم که تواناتر وبزرگتر از اونی هستم که تو ادعا داشتی.

 ازت متششششششششکرم


 

نوشته شده توسط صبا در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ساعت 11:4 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting