تبليغاتX
نان و نمک

......

 

از باغ می برند چراغانیت کنند

تا کاج جشنهای زمستانیت کند

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانیت کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می برند که زندانیت کنند

یک نقطه بیش فرق  رحیم و رجیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانیت کنند

پ.ن:یکی از دوستان به نظر می رسه خیلی مشتاقه اعلام کنه دل خوشی نداره براش آرزوی آرامش دارم.


 

نوشته شده توسط صبا در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت


بدون عنوان....

گفتم: سکوت تو مرا ناراحت می کند

گفت : ناراحتی تو مرا به سکوت وا داشته

گفتم : چه جالب

تو این تصویر که همه اندازه ی هم هستند...امانمی دونم بعضی ها فکر می کنند  وقتی مردن تو بیشتر از یک مترونیم جا میزارنشون یا اون سنگ معروف رو سینشون قرار نمی گیره؟

نمی دونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:53 موضوع | لینک ثابت


ب ر ا ی ت و....

 

 

امروز برای تو می نویسم تو که همه شادیهای زنگیم هستی...

تو که در این سالهای سخت همراه و همسفرم بودی...

تو که یاددادی به سختی ها بخندم ،سرم رو شونهات بزارم و تو تنهاترین لحظه های زندگیم اونجا که دیگه نفس بالا نمیاد گریه کنم و تو از اشکهام مرواریدی بسازی برای همیشه بودنم با تو....

تو تمام سالهای رفته زندگیم پشیمونی نداشتم...

کودکی کردم،نوجوانی و جوانی...اما تو این دوسال حضورت،بودنت و نگاه گرمت بیشتر از گذشته مایه آرامشم بود اونجایی که خودخواهی و دروغ شکستم تو دوباره ساختیم؛ مثل بند زنی که چینی شکسته ای رو بند می زنه،اونجا که دوستانم برای مناصبی هرچند کوچک دروغهای بزرگی رو باور کردن و دروغهای بزرگتری رو گفتن تو با لبخندت راستی رو بهم هدیه کردی و دوستانی راسخ رو سر راهم گذاشتی،اونجا که برخی بعد از سالها که تمام توانم رو صرف یاددادن هر آنچه می دانستم به آنها کردم تنها با روی برگرداندن جوابم را دادن تو با کتاب عشق به من یاد دادی که استاد همیشه استاد است حتی اگر شاگردش فراموش کند. روزی که همه فراموش کردن زیر تمام نامهربانی ها و نامردی ها آب می شوم تو پروانه وار هوایم را داشتی.

برای تو می نویسم که خوب ترینی،هر لحظه چه در شادیها ،چه در غمها.....برای تو که تک تک لحظه های زندگیم را از آن تو می دانم و می دانم که همیشه با منی همان طور که نشانه هایت را این روزها هر شب میبینم.

راستی در دادگاه تو من متهم هستم و محکوم یا شاکی و مغموم...

تو بگو،تو بخوان و تو شاهد باش

این روزها که شادیهای زندگی را با زمزمه ی هر روزه دعای امام سجاد لمس می کنم تو به من دوباره ثابت کن که با منی همیشه ی همیشه..........

دادخواهم،غم دل به کجا غصه کنم، که چو من دادستان است، چو فریادرس است؟!


 

نوشته شده توسط صبا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت


الهی...

 

 

 

 

 

پروردگارا مرا وادار با کسی که با من دورویی کرده ،یکرنگی کنم و خیرخواهش باشم.

مرا وادار کسی را که از من دوری گزیده و قهر کرده،با نیکوکاری به سراغش بروم.

به من توفیق ده آن که مرا از خیر محروم کرده،با بذل و بخشش جوابش گویم.

مرا وادار تا با کسی که با من قطع رابطه کرده،با برقراری رابطه مکافاتش کنم.

و مرا برانگیز تا در مورد کسی که غیبتم کرده،از او به نیکی یاد کنم.

و توفیقم ده تا قدرشناس نیکی های دیگران باشم و از بدیهایشان در گذرم.

                                                                                                آمین

                                                           "دعای صحیفه سجادیه/دعای۲۰ "


 

نوشته شده توسط صبا در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت


فراموش می کنم.........

 

چيزهايي را که از کفمان ميرود؛و باز نميگردد؛حق است که به خاطره تبديل کنيم و در حافظه نگه داريم؛اما نگذاريم که عشق در حد يک خاطره حقير و مصرفي شود.ترک عشق کنيم بهتر از آن است که عشق را به يک مشت ياد بي رنگ و بو تبديل کنيم.

چند تا مجسمه قدیمی،چند تا سکه ،دوتا کیف چرمی،یه رادیو جیبی،یه گوشی نوکیای موبایل،یه سی دی من و..................

هدایایی بود که برام خاطره های زیادی داشت ،روزی که بزرگترین دروغ زندگیم رو فهمیدم می خواستم همی اونها رو دور بریزم اما....

دیروز با صدرا این وسایل و یه مقدار پول رو برای یه موسسه بردیم،باورم نمی شد اما ازاونها دیگه خاطره ای نداشتم.صدرا ازم پرسید ممکنه یه روز هدایای من رو هم به این راحتی دور بریزی خندیدم و گفتم هدیه تا زمانی خاطره است که هدیه دهنده برات ارزش داشته باشه خوب یا بد!اما کسی که اینها رو به من داد روزهاست که دیگه وجود نداره.دل هرجایی لیاقت موندن نداره ،دیر یا زود باید بره و برای من پل صراط یادآور دوباره همه ی اون دروغهاست.

پ.ن:جالب بود پ.ن:پست قبلی خیلی ها رو به واکنش وا داشت !تازه فهمیدم چند تا آدم دارن خودشن رو ازم قایم می کنن.


 

نوشته شده توسط صبا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 18:6 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting